close
تبلیغات در اینترنت

حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين


موضوعات موضوعات

علمی

مقاله

مطلب

طنز

طنز

کامپیوتر و اینترنت

کامپیوتر

اینترنت

داستان

داستان

داستانک

تست هوش و شخصیت

تست هوش

تست شخصیت

دانستنیها

دانستنیها

عمومی

جالب

گالری تصاویر

عکس

دانلود

فیلم

نرم افزار کامپیوتر

بازی موبایل

فایل PDF جالب

اخبار روز

خبر اجتماعی

خبر ورزشی

جوک و اس ام اس

جوک

اس ام اس

وبگردی

وبگردی

سخنان ناب

افراد مشهور

حرف نغز

بیوگرافی و زندگی‌نامه

بیوگرافی و زندگی‌نامه

موسیقی مجاز

آلبوم

تک آهنگ

فال

فال روزانه


آرشيو آرشيو

آذر 1396

آبان 1396

مرداد 1396

خرداد 1396

ارديبهشت 1396

فروردين 1396

اسفند 1395

دی 1395

شهريور 1392

مرداد 1392

تير 1392

فروردين 1392

بهمن 1391

دی 1391

آبان 1391

مهر 1391

مرداد 1391

خرداد 1391

ارديبهشت 1391

فروردين 1391

اسفند 1390

بهمن 1390

دی 1390

آذر 1390


جستجوگر پيشرفته سايت




•●●•●●•●●•٠·˙WELCOME˙·٠•●●•●●•●●•



» بــه  پـــــــــــــایـــگاه تفــــــريـــــحي  خـــــــــــوش آمــــــدید «














امکانات سایت




بنر های ما








?
آخرين ارسال هاي انجمن
آخرين ارسال هاي انجمن


حكايات و طنز هاي شيرين ملا نصرالدين


جاي فرشته ها/مُوذن/اشتباه مختصر

معامله غريب/نصايح ملا/حساب سازي

خُلاصه بهداشت/نامگذاري/برنده شرط

صداي كمانچه/اقدم كن/پنج انگشتي

رسم اين شهر
ادامه هر کدام از این حکایات را در ادامه مطلب بخوانید.

جاي فرشته ها
از ملا پرسيدند: قبل از خلق آسمان و زمين و آدم، فرشته ها كجا زندگي ميكردند؟ ملا گفت: در خانه هايشان

مُوذن
ملا موذني را ديد كه در بالاي منار مشغول ناله كردن است. ملا خطاب به او فرياد كرد: بيچاره خيال نكني كسي نميخواهد تُرا ياري كند. من حاضرم ولي چه كنم كه بر سر درختِ بي شاخ و برگي رفته اي كه كمك كردنت ميسر نيست

اشتباه مختصر
يك اروپايي به شهر ملا آمده و در مجلسي تعريف عمارات و قصر هاي مشهوري را كه چطور سر به فلك كشيده اند مينمود. ملا كه تصور نمود لاف ميزند خواست از او عقب نماند و گفت: در نزديكي ما شهري است كه در يكي از باغات آن قصري ساخته اند به عرض پنج هزار ذرع... در اين هنگام چند نفر مطلع وارد مجلس شدند. ملا مطلب را اين چنين ادامه داد: ....به طول پنجاه ذرع... يكي از حضار پرسيد: چطور عرض پنجاه هزار ذرع و طول پنجاه ذرع؟ ملا گفت: ورود آقايان مجبورم كرد طول را تحقيق بگويم. در عرض هم چندان مبالغه نشده و صحيح آن بيست و پنج ذرع ميباشد

معامله غريب
ملا وارد شهري شده در بازار به دُكان لباس فروشي رفت و پتلوني برداشته و قيمت كرده پوشيد و شروع كرد به راه رفتن. پس از چند قدم برگشته پتلون را كنده و گفت: پتلون ام چندان عيب ندارد. اين را بگير و به جاي آن يك واسكت بده. صاحب دُكان واسكتي آورده به او پوشاند. ملا راه افتاد. صاحب دُكان مطالبه پول كرد. ملا گفت: عجب... مگر به جاي واسكت پتلون را به شما ندادم؟ دُكاندار گفت: پول پتلون را كه ندادي؟ ملا گفت: پتلون را بر نداشتم كه پولش را بدهم

نصايح ملا
ملا در مجلس حاكم نشسته و دستورالعـملهاي گوناگون براي طرز حكومت و رفتار با مردم و غيره ميداد. حاكم هر چه تاًمل كرد ملا از روده درازي برنداشت. در آخر حاكم خشمگين گشته گفت: مرد احمق چه كسي ترا آنقدر جري كرده كه در حضور مثل من بزرگي اين همه حرف بزني؟ ملا گفت: كوچكي

حساب سازي
ملا زمانيكه كسب ميكرد مقداري نسيه داده و در دفتري بطور يادداشت نوشته بود. روزي يكي از بدهكاران از جلوي خانه اش ميگذشت. ملا او را خوانده گفت: ميداني چند وقت است به من مقروضي و حاضر به اداي قرضت نشدي؟ آن شخص كه دانست ملا سماجت خواهد كرد گفت: دفتر را بياوريد ببينم قرض من چيست. ملا كه به وصول طلبش اميدوار شد با عجله دفتر را آورده قرض او را حساب كرد سي و يك دينار بود. آن شخص نگاه كرد و ديد كه از همسايه اش هم بيست و پنج دينار طلب دارد گفت: ملا اين همسايه و قوم من كه با شما حساب دارد حسابش را از من كم كنيد. بيست و پنج دينار كه از سي و يك دينار كم شود، شش دينار باقي خواهد ماند. آنرا هم لطف كرده حساب هر دو را قلم بگيريد. ملا كه خيلي به تصفيه حساب ها علاقه مند بود شش دينار پول و سندي كه تصفيه هر دو حساب را در آن نوشت به او داد و براي زنش مژده برد كه دو طلب خود را به اين سادگي با دادن شش دينار وصول كرده. زن ملا با ديدن اين حسابسازي غريب مدتي سعي كرد تا موضوع را به ملا بفهماند. ملا پس از فهميدن موضوع به محضر قاضي رفته در حضور جمع دفتر را نشان داده و داستان را بيان نمود. قاضي به سراغ مرد مديون فرستاد و گفت: اين چه قسم حسابي بود كه براي ملا ساختي؟ آن شخص جواب داد: چون ملا اصرار به تصفيه حساب داشت و من هم پول نقد نداشتم و ديدم آبرويم را خواهد برد با او شوخي كردم و او هم از كثرت هوش شوخي را جدي تلقي كرد و حساب را تصفيه نمود. پس قاضي از او سندي گرفته به ملا داد و از ملا خواهش كرد چون حساب نميداند بعد از اين در اين قبيل مواقع از ديگران پرسد كه مجبور به مراجعه به قاضي نباشد

خُلاصه بهداشت
ملا در موعظه اي ميگفت: بهداشت انساني چهار چيز است: پايت را گرم نگاهدار و سرت را خنك، در غذاي خود دقت كن و فكر زياد نكن

نامگذاري
زن ملا پسري زائيد. در شب ششم كه جمعي از خويشاوندان و همسايگان براي اسم گذاري در خانه ملا دعوت داشتند به ملا گفتند: اسم او را چه خواهي گذاشت؟ ملا گفت: اسم زنم را روي او ميگذارم. گفتند: رسم نيست اسم زن را روي پسر بگذارند. ملا گفت: من آنقدر زنم را دوست دارم كه ميخواهم بعد از مردنش هر وقت پسرم را صدا كنم به ياد او بيفتم



برنده شرط
دوستان ملا در مكاني اجتماع نموده و در موضوعي شرط ميبستند. ملا خود را داخل نمود. بالاخره شرطي بين او و رفقا بسته شد كه در صورتيكه ملا شب زمستان را بدون آتش و بالاپوش در ميدان شهر بروز آورد دوستان مهماني مفصلي براي او بدهند. يكي از رفقا پس از بستن شرط به ملا گفت: چون اين شب سلامت نخواهي جست، وصيت خود را بكن. ملا بدون اعتناء با خونسردي گفته او را شنيده اول غروب به ميدانگاه رفت و صبح روز بعد از آنجا خارج شده نزد دوستان حاضر شد. دوستان همگي متعجب شده از او پرسيدند: شب بر تو چگونه گذشت؟ ملا گفت: سرما و تاريكي بود و ديگر هيچ از مسافت يك ميلي روشني چراغي هم نمايان بود. رفقا كه عقب بهانه ميگشتند همه يكزبان گفتند: ديدي شرطرا باختي؟ معلوم است از چراغي كه گفتي گرم شده اي. بايستي مهماني بدهي. ملا كه حاضرين را سمج يافت ناچار قبول كرده شبي تمام دوستان را به خانه دعوت كرد كه به آنها سور مفصلي بدهد. پس از اينكه همه حاظر شدند، ساعتها به انتظار شام گذراندند خبري نشد. از ملا پرسيدند: غذا كي خواهي داد؟ ملا برخاسته و گفت: بروم اگر پخته باشد بياورم. و از اطاق خارج شده دو ساعت ديگر هم همه را با انتظار گذاشت. مهمان ها از گرسنگي بي طاقت شده به سراغ ملا از اطاق خارج شدند و پس از جستجوي بسيار او را ديدند كه با شاخهً درخت كهنسالي زنجيري آويخته و ديگ بزرگي را به آن بسته و زير ديگ شمع كوچكي روشن كرده و نزديك آن ايستاده است. پرسيدند: ملا چرا ما را معطل گذاشتي؟ ملا گفت: من از سر شب در اين ديگ برنج ريخته ام و انتظار دارم بپزد براي شما بياورم. گفتند: از گرمي نور يك شمع ديگ به اين بزرگي جوش نخواهد آمد. ملا گفت: در جائي كه از نور چراغ به مسافت يك ميل انسان گرم شود، چطور نور يكي شم ديگي را به جوش نخواهد آورد؟ حاضرين از اين جواب محكوم شده و با حالت گرسنگي متفرق گشتند وبراي خوشنودي ملا شام مفصلي هم تهيه نموده او را ضيافت كردند

صداي كمانچه
شبي دير وقت، ملا با نوكرش عماد از مهماني بر ميگشتند. در اثناي راه چند نفر دزد را ديدند كه دُكاني را گشوده ميخواهند اثاث آنرا به يغما ببرند. ملا فكر كرد كه طرف شدن با آنها بي صرفه است و به ضرر خودش تمام ميشود. اعتنا نكرده و در رفتن شتاب كرد. نوكرش كه شتاب مرا را ديد دويده به او رسيد و گفت: صداي خش و خش را ملتفت نشديد چه بود؟ ملا گفت: جمعي مشغول كمانچه زدن بودند. نوكر گفت: پس چرا صدايش نميايد؟ ملا جواب داد: صداي اين نوع كمانچه هميشه چند ساعت بعد شنيده ميشود


اقدم كن
ملا در خواب ديد كه زنهاي همسايه جمع شده به زور ميخواهند زن جواني به او بدهند و او ناز ميكند. از خواب پريد و از زنان همسايه اثري نديد در عوض زنش را ديد كه در پهلويش خوابيده پس با عجلهً تمام او را از خواب بيدار كرده و گفت: زود بيدار شو بي تعصب، نميبيني زنان همسايه به زور ميخواهند به من زن به اين زيبائي بدهند. تو اگر راضي نيستي هر اقدامي داري بكن ورنه بعد ها حق گله نداري



پنج انگشتي
شخصي ملا را ديد كه با انگشتهاي تمام غذا ميخورد. پرسيد: چرا با پنج انگشت غذا ميخوري؟ ملا جواب داد: زيرا شش انگشت ندارم


رسم اين شهر
اميري به شهر ملا آمده بود. در مجلس مهماني كه به افتخار او داده بودند گيلاسي شربت خورده و عطسه كرد. يكي از حضار به جاي عافيت باشد اشتباه كرده گفت: مرحبا. امير تصور كرد او را دست انداخته اند. متغير شد. ملا رو به امير كرد و گفت: گويا امير مطلع نباشند كه عادت شهر ما اين است كه پس از عطسه مرحبا ميگويند و مانند شهر شما عافيت باشد نميگويند



ارسال شده در : سه شنبه 6 دي 1390 - توسط : REZA R.P
بازديد : 249 بار دسته بندي : طنز طنز داستان داستانک نظر دهيد! [ ]

مرتبط باموضوع :



نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی

پيوند ها پيوند ها'

تبادل لينک تبادل لينک تبادل لينک تبادل لينک

  • نمایندگی تعمیرات پرینترهای اپسون

    آهنگ کردی|آهنگ کردی کرمانشاهی|کرد موزیک

    خرید گیفت کارت 25 دلاری استیم

    محصولات ارگانيک چيست؟

    بخاري کارگاهي

    قیمت فرش 1000 شانه

    مدل آرايش

    فروش گيفت کارت پلی استيشن

    پايان نامه

    خريد سرور مجازی از مبين هاست

    خريد فيلتر شکن

    کاریابی بندرعباس

    تور دبی

    خرید جم کلش رویال

    خرید هاست ارزان

    دانلود آهنگ جدید امیر تتلو اعتیاد

    چاپ کاتالوگ و بروشور

    در سه روز پول دار شوید












  • بک لينک بک لينک